السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

88

تفسير الميزان ( فارسي )

در آيه : * ( ( مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً ) ) * الخ ، با آوردن مثلى ، وضع منافقين را مجسم ساخته ، مىفرمايد منافقين مثل كسى ميمانند كه در ظلمتى كور قرار گرفته ، بطورى كه خير را از شر ، و راه را از چاه و نافع را از مضر ، تشخيص نميدهد ، و براى بر طرف شدن آن ظلمت ، دست باسباب روشنى مىزند ، يا آتشى روشن كند ، كه با آن اطراف خود را به بيند ، يا وسيله اى ديگر و چون آتش روشن مىكند و پيرامونش روشن مىشود خدا بوسيله اى از وسائل كه دارد يا باد ، يا باران ، يا امثال آن ، آتشش را خاموش كند ، و دوباره به همان ظلمت گرفتار شود ، و بلكه اين بار ميان دو ظلمت قرار گيرد ، يكى ظلمت تاريكى ، و يكى هم ظلمت حيرت ، و بى اثر شدن اسباب . اين حال منافقين است ، كه به ظاهر دم از ايمان مىزنند ، و از بعضى فوائد دين برخوردار ميشوند ، چون خود را مؤمن قلمداد كرده‌اند ، از مؤمنين ارث مىبرند ، و با آنان ازدواج مىكنند ، و از اين قبيل منافع برخوردار ميشوند ، اما همين كه مرگشان يعنى آن موقعى كه هنگام برخوردارى از تمامى آثار ايمان است فرا مىرسد ، خداى تعالى نور خود را از ايشان مىگيرد ، و آنچه بعنوان دين انجام داده‌اند ، تا به اجتماع بقبولانند كه ، مسلمانيم ، باطل نموده ، در ظلمت قرارشان ميدهد كه هيچ چيز را درك نكنند ، و در ميان دو ظلمت قرار مىگيرند ، يكى ظلمت اصليشان ، و يكى ظلمتى كه اعمالشان ببار آورده . ؟ * ( ( أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ ) ) * الخ ، كلمه ( صيب ) ، به معناى باران پر پشت است ، و معناى كلمه ( برق ) معروف است ، و كلمه ( رعد ) به معناى صدايى است كه از ابر وقتى برق مىزند برمىخيزد ، و كلمه صاعقه عبارتست از تكه اى برق آسمان ، كه به زمين مىافتد . اين آيه مثل دومى است كه خداوند حال منافقين را با آن مجسم مىكند ، كه اظهار ايمان ميكنند ، ولى در دل كافرند ، به اين بيان كه ايشان به كسى ميمانند ، كه دچار رگبار توأم با ظلمت شده است ، ظلمتى كه پيش پايش را نمىبيند ، و هيچ چيز را از ديگر چيزها تميز نميدهد ، ناگزير شدت رگبار او را وادار بفرار مىكند ، ولى تاريكى نميگذارد قدم از قدم بردارد ، از سوى ديگر رعد و صاعقه هول انگيز هم از هر سو دچار وحشتش كرده ، قرارگاهى نمىيابد ، جز اينكه از برق آسمان استفاده كند ، اما برق آسمان هم يك لحظه است ، دوام و بقاء ندارد ، همين كه يك قدم برداشت برق خاموش گشته ، دوباره در تاريكى فرو مىرود . اين حال و روز منافق است ، كه ايمان را دوست نميدارد ، اما از روى ناچارى بدان تظاهر مىكند ، چون اگر نكند باصطلاح نانش آجر مىشود ، ولى چون دلش با زبانش يكسان نيست ، و دلش بنور ايمان روشن نگشته ، لذا راه زندگيش آن طور كه بايد روشن نميباشد ، و معلوم است كسى كه ميخواهد به چيزى تظاهر كند كه ندارد ، لا يزال پته اش روى آب مىافتد ، و همواره دچار خطا و